تاریخ ایران

داریوش سوم

داریوش سوم  آخرین پادشاه هخامنشی  که از اسکندر شکست خورد.

 

داریوش سوم، که او را در کتب پهلوی «دارا پسر دارا» خوانده‌اند فرزند

 

 آرسان و سی سی گامبین بوده و آرسان پسر استن و نوهٔ داریوش

      

دوم است.

 

 بنابراین داریوش سوم نسبش با فاصلهٔ سه نسل به داریوش دوم می‌رسد و

 

 بهمین جهت او را «پسر دارا» (فرزند داریوش دوم) گفته‌اند.

 

 هنگامی که در زمان اردشیر سوم دربارهٔ خاندان هخامنشی و شاهزادگان آن

 

سخن می‌رفت نام داریوش بر زبان نمی‌آمد. به این معنی که او را به چیزی

 

نمی‌شمردند و اردشیر سوم وقتی که می‌خواست برای استقرار حکومت

 

خود شاهزادگان مزاحم را براندازد او را به یاد نیاورد.

 

داریوش در دستگاه هخامنشی چاپاری بود که فرمانهای

    

شاهنشاه را به والیان و فرماندهان ایالات می‌رساند.

 

در یکی از جنگها، داریوش رشادتی از خود نشان داد که اردشیر او را

 

«دلیرترین پارسیان» نامید و بقول ژوستن، تاریخ‌نویس معروف، او را

 

 والی ارمنستان کرد.

 

دربارهٔ اینکه او چرا به تخت شاهنشاهی نشست سخن بسیار گفته‌اند اما

 

آنچه به حقیقت نزدیکتر می‌نماید این است که باگواس وزیر بزرگ دربار،

 

او را با هر حیله‌ای بود به روی کار آورد تا عملاً خودش فرمانروای

  

مطلق باشد.

 

زیرا باگواس گمان کرده بود که داریوش شاهزادهٔ زرنگی نیست و شاه

 

 نیرومندی نخواهد شد.

 

اما هنگامی که داریوش بر اورنگ شاهنشاهی نشست به اشارات و نظرات

 

باگواس توجهی نکرد و وزیر بزرگ که به خطای خود آگاهی یافته بود برآن

 

شد که داریوش  را از میان بردارد.

 

داریوش از این تصمیم باخبر شد و او را احضار کرد و جام زهری به او

  

 نوشانید.

 

آغاز پادشاهی داریوش سوم با شروع حکومت اسکندر پسر فیلیپ در مقدونیه

 

 تقریباً مقارن است و در سیر تاریخ، او مانند رقیبی است که سرنوشت برای

 

اسکندر تراشیده‌است. داریوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و

 

سلطنتی را آغاز کرد که دوران کوتاه آن پر از وقایع بزرگ بود.

 

پایان زندگی داریوش  سوم در حقیقت پایان امپراتوری بزرگ هخامنشیان بود.

   + بیژن آریا ; ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

ارشک

ارشک فرزند اردشیر سوم بود که پس از کشته شدن پدر به دست باگواس

 

 به سلطنت رسید و چون درصدد برآمد تا باگواس را به خاطر کشتن پدر

 

 مجازات نماید او نیز به دست باگواس به قتل رسید.

 

 پس از وی داریوش سوم به سلطنت رسید.

   + بیژن آریا ; ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

داریوش دوم

داریوش دوم با نام اصلی وَهاوکا (به پارسی باستان) و بر پایهٔ آنچه

 

یونانیان در تاریخ نوشته‌اند، اخس (به یونانی) فرزند غیر عقدی

 

اردشیر یکم بود.

 

او پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس که برادر خود خشایارشای

 

 دوم پادشاه قانونی شاهنشاهی را به قتل رسانده بود در سال ۴۲۴

 

(پیش از میلاد) به تخت نشست و نام داریوش را برای خود برگزید.

 

نخستین همسر داریوش پروشات نام دارد که از او

 

صاحب دو پسر به نام‌های اردشیر دوم و کورش کوچک گردید.

 

از وقایع مهم درزمان داریوش دوم می توان به

 

 ۱٫جنگ شدید ایران با یونان که در این جنگ، ایران به

 

دولت اسپارت که علیه دولت آتن می‌جنگید کمکهای شایانی نمود و

 

 در اثر همین تحرکات بود که یونانیان آسیای صغیر و برخی از

 

جزایر یونانی نشین که از زمان صلح کالیاس مستقل شده بودند

 

دوباره فرمانبردار ایران گردیدند.

 

۲٫اعلام شورش مصر که اقدامات داریوش در فرونشاندن آن  بی اثر بود،

 

اشاره نمود.

 

این پادشاه هخامنشی نوزده سال بر ایران حکومت نمود و

 

پس از او پسرش “اردشیر دوم” به پادشاهی رسید.

   + بیژن آریا ; ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

سغدیانوس

سغدیانوس از شاهزادگان هخامنشی و پسر غیر عقدی اردشیر یکم است.

          

وی، برادرش خشایارشای دوم را چهل و پنج روز پس از به سلطنت رسیدن

          

به قتل رسانید و خود به دست برادر دیگر ” وَهاوکا”  معروف به  داریوش دوم

   

 به قتل رسید.

   + بیژن آریا ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

خشایارشای دوم

خشایارشا دوم از پادشاهان هخامنشی بود.

 

به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که

 

پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش

 

سغدیانوس که از همسر غیر عقدی اردشیر اول می‌باشد به قتل می‌رسد.

 

اما سغدیانوس نیز به سلطنت نمی‌رسد بلکه برادر دیگر وی به نام

 

« وَهاوکا » به پادشاهی می‌رسد و بعد ها داریوش دوم نامیده می‌شود

 

وی نیز فرزند اردشیر اول از همسر غیر عقدی اش می‌باشد.

   + بیژن آریا ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

اردشیر یکم

اردشیر پسر خشایارشا و ملقب به اردشیر درازدست یا

 

اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. او پس از به قتل رسیدنِ

 

پدرش و برادرش که جانشینِ قانونی پدرش خشایارشا بود،

 

 به دستِ اردوان فرمانده گارد محافظ شاه بر تختِ شاهی نشست.

 

 یونانیان وی را با لقبِ درازدست می‌خواندند.

 

 از این رو در بسیاری از کتب و منابع، اردشیر درازدست

 

 نامیده شده‌است. وجه تسمیه این لقب به گونه‌های مختلف آمده‌است:

 

۱٫او دستان درازی داشت به طوری که وقتی می‌ایستاد دستش به

 

زانویش می‌رسید.

 

۲٫درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است.

 

 به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت، درازدست نامیده شد.

 

از زمان اردشیر تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم می‌آمیزد.

 

در بسیاری از منابع اردشیر یکم و بهمن اسفندیار یکی دانسته شده‌اند.

 

 در زمان پادشاهیِ اردشیر یکم هخامنشی در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد،

 

گاهشمار امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماه‌های سال به نامهای ایزدان مزدیسنا

 

نامگذاری شدند که تا به امروز باقی است.

 

وی در قلمرو سیاستِ دینی و فرهنگی و برخوردِ خود با مللِ مغلوب از سیاستِ

 

پدربزرگِ خود داریوش بزرگ پیروی کرده‌است. تاریخ نویسانِ مشرق‌زمین

 

 وی را شاهی عدالت خواه و دادگستر دانسته‌اند. وی نسبت به مللِ مغلوب و

 

 بویژه یهودیان رافتی خاص داشت.

 

 هدایا، آزادی یهودیان، بازسازی معابدِ آنها و احترام به دیانتِ آنها نمونه‌ای

 

 از بزرگمنشی‌های اردشیر به قوم یهود است که به نامِ اردشیر پس از

 

 کوروش در تاریخِ یهودیان به ثبت رسیده‌است. او در عیدِ بزرگداشتِ نحمیا

 

تامین خوراکِ همه یهودیان را در این جشن بعهده گرفت و با بودجه امپراتوری

 

 به اورشلیم فرستاد. کاتبِ ویژه دربار اردشیر در امور یهودیان عزرا بوده‌است.

 

 قراردادِ صلح کالیاس در زمان وی میان ایرانیان و یونانیان بسته شد.

 

این پیمان نامه به عهدنامه کیمون هم معروف است و در آن منافعِ

 

 ایرانیان تامین شده بود.

 

البته برخی از مورخان نیز این قرارداد را برای ایرانیان وهن آمیز

 

معرفی کرده اند.

 

همچنین از دیگر اتفاقات زمان اردشیر می‌توان به شورش مصر که سرکوب

 

گردید و شورش مگابیز اشاره نمود.

 

اردشیر به روایتی در سالِ ۴۲۴ پیش از میلاد درگذشت و در مجموع در حدودِ

 

 چهل و یک سال شاهنشاه بود و در زمان شاهنشاهیِ وی مردم در رفاه و

 

 آسایش به سر می‌بردند.

 

دختر او پروشات از ملکه‌های پرآوازه دوران هخامنشیان است.

 

پس از اردشیر درازدست خشایارشای دوم بر تخت نشست.

   + بیژن آریا ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

داریوش

داریوش پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش یکم، سومین

                                       

پادشاه هخامنشی است.

                                     

وی با کمک دیگر نجبای پارسی در روز ۲۹ سپتامبر ۵۲۲ پ.م

                                           

 به دژ سیکه یووتیش غلبه کرد وگئومات را که در آنجا موضع

                                          

 گرفته بود، به قتل رساندو با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا

                                 

فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود، سلطنت را به خاندان

                       

 هخامنشی بازگرداند.

                                

پس از این ماجرا، کلیه استان ها سر به شورش برداشتند که

                           

داریوش و یارانش طی ۱۹ نبرد، ۹ شورشی (شاهان دروغین)

                                       

را سرکوب کردند و در روز ۲۸ دسامبر۵۲۱ پ.م آخرین شورشی

                              

 را از پای درآوردند و به این ترتیب پس از حدود یکسال

                     

 بعد از گئومات، داریوش خود را امپراتور بزرگ ایران خواند.

                             

داریوش در طول ۳۶ سال پادشاهی خود اقداماتی بسیار انجام داد که

                             

 در زیربه چندتا از آنها اشاره می نمایم.

                          

١.استحکام نظام شاهنشاهی و الحاق سرزمینهایی چند به آن.

                     

٢. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید)، حفر ترعه ‌ای که دریای سرخ را

                                

به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد، ضرب سکه دریک،

                                  

تقسیم قلمرو شاهنشاهی به بخش هایی به نام ساتراب (استان)، 

                         

ایجاد راه شاهی که سارد پایتخت لیدی را به شوش پایتخت هخامنشیان وصل می نمود و…

                       

٣.ساماندهی تشکیلات داخلی کشور، به گونه ای که نظام تشکیلاتی که وی

                            

بنیان نهاد مدت ها بعد با اندک تغییری توسط سایر حکومت ها از جمله

                        

سلوکیه، ساسانیان و حتی اعراب دنبال گردید.(ضرب سکه دریک،

                         

 تقسیم قلمرو شاهنشاهی به بخش هایی به نام ساتراب)

                                

۴.لشگر کشی به سکستان

                            

۵.نبرد با یونانیان

                                  

۶.جنگیدن با اقوام سیت روی رودخانه دانوب و لشکر کشی به اروپا که

                                    

برای مدت طولانی دزدان سیت را فرونشاند.

                           

***                         

                              

نفشه امپراطوری داریوش بزرگ

(برای دیدن در اندازه واقعی آن را بر روی رایانه خود ذخیره کنید)

                         

سکه داریوش (۴۲۰ پیش از میلاد)

(برای دیدن در اندازه واقعی آن را بر روی رایانه خود ذخیره کنید)

                     

***

                 

وصیت نامه داریوش

                    

ترجمه بخشی از کتیبه های داریوش

   + بیژن آریا ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

گئومات

گئومات یا گومات نام مغی(شخص مذهبی-روحانی) بود که در غیاب

 

پادشاه هخامنشی  “کمبوجیه” که در آن زمان در مصر بود، به عنوان

 

بردیا “برادر کمبوجیه” بر تخت نشست و خود را شاه خواند.

 

 بنا به روایتی که در کتیبهٔ بیستون داریوش بزرگ آمده‌است،

 

 کمبوجیه پیش از رفتن به مصر برادر خود، بردیا، را کشته و

 

 مردم از این موضوع آگاه نبودند. از این رو گئومات توانست خود را

 

در نزد عامه بردیا جا زند و پس از نشستن بر تخت پادشاهی (در پارس)

 

 به کشتن نزدیکان که از این راز اطلاع داشتند پرداخت.

 

 کمبوجیه پیش از آنکه بتواند بردیای دروغین را به زیر کشد درگذشت ولی

 

 گوئومات که یک مغ متعصب بودو چیز خاصی از سیاست و کشورداری

 

 نمیدانست،هنگامی که به پادشاهی رسید،فرامینی صادر نمود که

 

برخی از این فرامین به سقوط خود  او منجر و دوران پادشاهی او

 

چیزی بین ٨ ماه تا یک سال و نیم بیشتر به طول نیانجامید.

 

اکنون به شرح برخی اقداماتی که منجر به سقوط گئومات گردید،می پردازیم.

 

١.بخشیدن سه سال مالیات مردم و لغو خدمت نظام عمومی تنها برای

 

 آنکه مردم را از خویشتن خوشنود.

 

٢.ویران کردن معابد(گئومات دستور داد تا تمام معابد ملل تابعه را

 

ویران نمایند. این اقدام نشان می‌دهد که او یک مغ متعصب و از

 

 سیاست بی‌خبر بوده است.داریوش در کتیبه خود می‌گوید:

 

« گئومات معابد را ویران کرد و من دوباره آن‌ها را آباد کردم»

 

٣.دوری گزیدن از مردم و درباریان(از جمله دستورهای عجیب

 

گئومات که منجر به قتل وی گردید دوری گزیدن از مردم و

 

 درباریان بود. در آغاز این دستور وی چندان عجیب نمی‌نمود

 

زیرا پادشاه به علت تشریفات خاص سلطنتی در بسیاری از موارد

 

از مردم و درباریان دور بود. لیکن مشکل از زمانی آغاز گردید که

 

گئومات دستور داد که نجبای هفتگانه هخامنشی نیز با وی دیدار ننمایند.

 

این اقدام وی شک روسای قبایل هفتگانه مذکور را برانگیخت.

 

زیرا آن‌ها در دربار از چنان مقامی برخوردار بودند که در هر زمان و

 

 بدون اجازه از پادشاه می‌توانستند به کاخ سلطنتی مراجعه نموده و

 

 با پادشاه ملاقات نمایند.)

 

در نتیجه اقدامات وفرامین عجیب گئومات موجب گردید که روسای مذکور

 

 به وی شک کرده وبه  تحقیق در خصوص هویت بردیا بپردازند.

 

در نتیجه یافتند که بردیا کشته شده و پادشاه شخصی به نام

 

” گئومات” است که  خود را به جای بردیا قرار داده است.

 

 پس از روشن شدن ماجرا هفت نفر از قبایل مذکور با هم

 

پیمان بستند که گئومات را به قتل برسانند.

 

آن‌ها به سرکرده گی “داریوش” خود را به کاخ شاهی رسانده و

 

پس از کشتن نگهبانان به گئومات دست یافته،

 

وی را به قتل رسانده و داریوش بزرگ را بر تخت

   + بیژن آریا ; ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته

   

شده‌است:

    

درپارسی باستان: Kūruš

           

در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash

            

درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash

              

در زبان یونانی باستان: Κῦρος

             

در زبان عبری: Koresh

            

در زبان لاتین: Cyrus

                

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)،معروف به کوروش دوم

         

نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است.

                  

اوبه‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر،پایه‌گذاری نخستین

            

امپراتوری چندملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به

               

دین‌ها و کیش‌های گوناگون،گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

          

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر

                   

کرده بود، او راسرور و قانونگذار می‌نامیدند.

          

یهودیان اورا به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمارمی‌آوردند،ضمن

                 

آنکه بابلیان اورا مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

                 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارسی ها می‌رسد که برای چند نسل

       

بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده

        

بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل

          

حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه

          

هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته‌است. پس از مرگ او،

           

فرزندش چاایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش

         

نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کروش اول شاه انشان و

        

آریاامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب

            

کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت

              

کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آ

              

ستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

               

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره

         

چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد

          

وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای

           

زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ

         

نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن

               

پیرنیا،شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به

           

نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب

             

خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی

                 

دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی

                

پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که

               

آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید

               

که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی

               

دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به

               

زناشویی داد.

                

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از

       

شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید.

           

پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار

           

داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود

              

خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب

                

اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به

              

همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند

            

دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از

            

بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و

         

دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا

             

را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به

           

سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی

            

نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه

            

فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت

           

معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش

                  

را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست

            

که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان

         

گردد.

                     

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع

         

با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک

          

خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده

       

بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در

             

پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران

             

هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

          

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان

                  

امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام

               

شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای

               

خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین

                  

نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه

                    

اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان

                   

ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور

                       

داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی

              

کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است.

                 

شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه

                   

جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری

                    

است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است،

                 

زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من

                         

فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات

                       

می‌باشم، اختیار با توست.»

                   

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد.

      

در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به

             

کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع

                

کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد.

                

سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد.

                    

چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما

                     

شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت

                      

امر را از وی جویا شوند.

                       

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و

                        

با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار

                     

هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و

                                 

در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و

                     

چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم،

                   

تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم

                      

مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل

                

نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت:

              

امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا

                

خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و

              

پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از

                     

آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی

                                

که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی

                         

گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش

                       

در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز

                 

اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا

                    

خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به

                 

مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به

                          

هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این

                      

گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی

                    

را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان

                 

دهند.

                              

هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست

                    

و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را

                       

کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت:

                      

هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه

                    

نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.

                     

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم

                     

آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال

               

گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای

                   

انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با

                     

آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از

                       

مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

                         

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین

                    

میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و

                         

شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)

                         

شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد

                         

لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله

                            

پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵

                      

سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش

                     

به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به

                         

این شیوه در ۵۴۶  پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را

                           

پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و

                      

خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود،

                   

خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت

                  

بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما

                   

قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر

                    

گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را

             

از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی

                  

و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به

             

سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با

                     

صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون

                         

(کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور

                  

خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار

              

کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده

                

لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش

                

زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان

                

کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده

                  

بودند، مشمول عفو شدند.

           

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان

              

خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج،

             

مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و

           

ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از

                            

لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در

               

سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه

                      

بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران،

                         

وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه

                           

بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل

                        

پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته

                             

نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت

                        

کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از

                       

یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود

              

به دست کوروش از سوی دیگر بود.

              

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله

                        

شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش

                 

طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸

                

ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در

                       

آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و

                     

فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند.

                 

رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و

                   

حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه

               

اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از

                          

هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و

                    

امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی

            

هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان

                      

منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این

               

به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را

        

گرامی داشته‌است.

                     

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی،

               

هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه،

                

دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از

                   

باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران

                  

وکشتن ۱۵ ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران

           

به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود

                        

با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع

                     

کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با

               

پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه

                 

بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که

          

شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه

               

خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به

              

هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز

                     

درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و

                       

آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر

                      

خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

                  

آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد

                          

که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.

                

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با

                   

حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند (و بنابرروایتی

                       

ملکه‌شان به نام تهم‌رییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بودبه

                        

سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین

                     

سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند.

                  

(کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید: هر قومی که نخواهد من

                       

پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی

                

دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با

                    

سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف

                   

دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به

                     

ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید،

                

تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد.

                 

یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه

                 

دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ

                 

بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت.

                

بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس

                  

امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش

               

وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین

                    

بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد

                  

تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را

           

فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان

            

با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک

            

شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد.

            

کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد

          

کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده

           

کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت:

              

«تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا

         

سیراب شوی»

              

پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد

             

کورش به ایران بازگشتند.

            

طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون

           

بدره‌ای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی

           

پس از این نیز با سکاها جنگیده‌است

   + بیژن آریا ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

   + پرشین بلاگ ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()